الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
263
شرح كفاية الأصول
اصولى بودن ، خارج شود . و عليه لا يكاد يفيد . . . مصنّف با اين عبارت ، به كلام محقّق قمى ( صاحب قوانين ) و اشكال صاحب فصول برآن ، اشاره كرده و سپس اشكال صاحب فصول را ردّ مىكند . قول محقّق قمى ايشان قائل است كه موضوع علم اصول ، ذات ادلّهء اربع نمىباشد ، بلكه ادلّه اربع از آن جهت كه دليليّت دارند ، موضوعند ( يعنى موضوع علم اصول عبارتست از : الكتاب الدليل ، السنّة الدليل و . . . ) و لذا دليليّت و حجّيت ، جزء موضوع مىباشد ، و به بيان ديگر : موضوع ، مركّب و مقيّد است . اشكال صاحب فصول صاحب فصول بر ميرزاى قمى اشكال كرده كه : موضوع هر علمى عبارتست از چيزى كه از عوارض ذاتيش ، در آن علم بحث مىشود . و لذا خود موضوع و جزئيات و قيود آن ، از مبادى تصوريّه علم به شمار مىآيند نه از مسائل علم . بنابراين اگر موضوع علم اصول ، ادلّه با وصف دليليّت باشد ، چون دليليّت و حجّيت ، جزء و قيدى از اجزاء و قيود موضوع هستند ، و بايد از مبادى تصوريّه باشند ، لازم مىآيد در علم اصول مطرح نشوند ، درحالىكه در علم اصول از حجّيت اين ادلّه بحث مىشود ، و لذا معلوم مىشود كه موضوع علم اصول ، ذوات ادلّه اربع است نه ادلّه با وصف دليليّت و بر اين مبنا ، بحث از حجّيت خبر واحد ، بحث از عوارض موضوع خواهد بود ، زيرا موضوع در اينجا خبر واحد ( به عنوان سنّت ) مىباشد ، و لازم نمىآيد كه از مسائل اصوليّه خارج باشد . اشكال بر صاحب فصول مصنّف در مقام اشكال بر صاحب فصول مىگويد : در علم اصول ، از حجّيت سنّت ، بحث نمىشود ، زيرا نزد اماميّه ، حجّيت سنّت ( كه